![]() |
![]() |
|
| بهترین سایت برای دانلود و بررسی موسیقی متال |
|
فرهاد مهراد خواننده و نوازنده ی بزرگ ایرانی را اولین خواننده ی سبک اعتراضین فارسی زبان می دانند که از بلک کتس و کوچینی آن روزگار بر خاست. وی که در روزهای اول کار، همکاری اش را با پدر ترانه نوین ایران، شهیار قنبری که ترانه های جمعه، هفته ی خاکستری، مرد تنها، کودکانه، آوار و نجواها را برای او سرود، آغاز کرد. همچنین آهنگسازی زیبای اسفندیار منفرد زاده باعث می شد که ترانه ها بیشترین تاثیر خود را بر شنونده بگذارند. دیگر همه جا اسم از این سه نفر بود که که موسیقی ایران را تغییر داده بودند. کوچینی آن روزها محلی برای اعتراض شده بود جایی که فرهاد ترانه هایش را می خواند و تماشاگرانی مشتاق در آن محل صمیمی جمع می شدند و از آن صدا لذت می بردند. جایی که طنین صدای پر توان فرهاد را در خود حبس می کرد و دود سیگاری که روی سر دسته ی گیتارش روشن بود را استشمام می نمود. اما حالا کوچینی هم در غم و ماتم مرگ فرهاد خاموش و سوت و کور مانده است. کوچینی حسرت پنجه هایی را می کشد که سالهاست زیر خاک سرد و بی روح مانده اند و هیچ حرکتی نمی کنند. باری به این فکر می کردم که خاک و آسمان گرانبها ترین سرمایه های بشر هستند زیرا که خاک جسم عزیزانمان و آسمان روح آنها را نگاه می دارند. پیکر چه همه کسانی چون جان لنون، جرج هریسون، ری چارلز، سید برت، جیمی هندریکس، کلیفورد لی برتون و... در زیر این خاک دراز کشیدند و روحشان است که در آسمان پرواز می کند. فرهاد نیز آنجاست... زنده یاد فرهاد با ترانه ی جمعه به اوج نشست. ترانه ای که حرفها و حدیث های بسیاری داشت. ترانه ای که ناخود آگاه انسان های آن روزگار را به یاد جمعه خونین سیاهکل می انداخت. فاجعه ی سیاهکلی که در آن دهها انسان کشته شدند. همه می گفتند که تعبیر اصلی این ترانه همین است. اما خود زنده یاد فرهاد در مصاحبه ای به این نکته اشاره کرد که در زمان که ترانه را می خوانده به این موضوع فکر نمی کرده است؛ این ترانه فریاد از این احساس خسته کننده و مرگ آوری ست که در جمعه ها انسان را در بر می گیرد. غروب های جمعه انگار هزار سال به طول می انجامد و انسان را نابود می کند. به راستی چه رازی در این جعه نهفته است که چونین انسان را در خود محبوس می کند؟... پس از آن ترانه مرد تنها بود که مردم به صورت اشتباه آن را ترانه رضا موتوری می خواندند، به اوج نشست. شهیار قنبری در کتاب ((دریا در من)) در باره ترانه ی مرد تنها می نویسد:(( این ترانه را بر موسیقی آفتابی اسفندیار نوشتم. فرصت نبود و ترانه ی مرد تنها می بایست برای فیلم رضا موتوری آماده می شد. شبی تا سحرگاه، در بالا خانه ی شرکت سینمایی پیام حبس شدیم تا ترانه ی متن فیلم به دنیا بیاید. روز پس از شب موعود، مسعود کیمیایی و علی عباسی، ترانه رات شنیدند و پسندیدند.این نخستین ترانه ی بی قیافه است. ترانه ای از جنس شعر معاصر. ترانه ی مرد تنها. این صدای بی صدا به سبب تازگی اش، برای من بسیار عزیز است.)) برای من نیز بسیار عزیز است. پس از آنها هفته ی خاکستری و کودکانه بودند که گل کرده بودند و همه جا صدایشان بلند بود. هفته ی خاکستری که تکراری بودن ورق های زندگی انسان را نمایش می داد؛ کهنگی و درد را با خود داشت و بعد بی معنا بودن و بی حرفی و دیگر هیچ. کودکانه هم چنان که اسمش نشان می دهد دنیا زیبا ی کودکی را مطرح می کرد و به تصویر می کشید. لحظه ی عید را نشانمان می داد که منتظرتحویل سال هستیم و چشممان به لای قرآنی ست که در کنار سفره هفت سین گذاشته اند، تا ببینیم اسکناس تا نخورده ی لای کتاب چگونه است. شب چارشنبه سوری را به خاطرمان می آورد که دختر زیباروی در حال قاشق زدن است و مایی که در حال آتش بازی و خیز برداشتن از روی بته های نور هستیم. کفش های نویی که برای سال جدید خریده ایم و بالای سرمان گذاشته ایم لحظه ها را می شماریم تا موعد پوشیدن آنها فرا رسد. آه چهار سال است که دیگر فرهاد نیست تا این ترانه ها را بخواند و ما ار در عالم رویا غرق کند.
فرهاد مهراد دیگر در کنار ما نیست اما ترانه هایش هنوز پیش ما هستند؛ بیایید به یاد او همین حالا، آری همین حالا، آری همین حالا، یک بار دیگر به ترانه از او که بسیار دوستش می داریم گوش دهیم و یادش را همچنان زنده نگاه داریم... مقاله اشکان.د |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 21:29 توسط اشکان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| نظرسنجی پیام کوتاه |
| با استفاده از پیام کوتاه در نظر سنجی شرکت کرده و برنده یک سکه بهار آزادی شوید |
| مطالب مهم |
|
|
| درباره وبلاگ |
| آرشیو موضوعی |
|
بیوگرافی ترانه ها |
|
RSS
|